روز اولی که شروع کردم این بلاگ رو بنویسم قصدم این بود فقط از خاطرات و فانتزیهای سکسیم بنویسم و این وبلاگ یه جورایی بشه دفتر خاطرات یا یه آینه منعکس کننده افکار و تمایلات درونی یه آدم معمولی اما خیلی خاص!
اما بعدش احساس کردم وظایف دیگری هم خواه ناخواه به گردن آدم می آد مخصوصا اگه تو دنیای آدمهایی بنویسی که تا حالا شاید هیچکدومشون با تمایلات تو نبودن که وبلاگ بنویسن و از خودشون خیلی بی پرده صحبت کنن.
این رو متوجه شدم که بای کیریوس هایی مثل من در جامعه ایرونی هنوز نتونستن به بقیه نشون بدن که بجز تمایلات سکسی درونیشون هیچ تفاوت دیگری با آدمهای اطرافشون ندارن و یه جورایی حقشون خورده شده.
تاسف و شوربختی زمانی به اوجش میرسه که میبینیم امثال من از طرف بعضی از آدمهایی به ابتذال و فساد متهم میشن که خود اون آدمها از طرف انسانهای نرمال جامعه، منحرف، بیمار و فاسد دسته بندی میشن.
متوجه شدم که بخشی از جامعه گی های ایرانی به تصور مبارزه با باورهای غلط اجتماع و با این فکر که دارن چهره همجنس گرایی رو به جامعه، موجه و عادی نشون میدن، بدبختانه تیشه به ریشه خودشون و بخشی از جامعه کوییر ایرونی زدن که حالا حالا ها جبران پذیر نیست.
خط کشی هایی که این دوستان انجام دادن نه تنها هیچ کمکی به پذیرش فرهنگ هم جنس گرایی در جامعه نکرده فقط باعث چند دستگی و گسست در اتحاد جامعه کوییر ایرونی شده و در نهایت دید اجتماع رو هم حتی نسبت به خودشون خراب تر کرده. این مبحث خیلی گسترده ای هست که حس میکنم باید مفصل بهش پرداخته بشه و امیدوارم بتونم در آینده این کارو انجام بدم.
مدتی قبل بحثی با شخصی روی فیس بوک داشتم که من رو به خیلی چیزها از جمله بیمار جنسی، فاسد و و و متهم کرد.
خیلی واضح و روشن میدونم آدمی که طرف صحبتم بود حتی یک دهم من هم در زندگیش پیشرفت نکرده و یک صدم من هم امکان زندگی و کار عادی در بین آدمهای عادی رو نداره. یه کسی که بار علمی و عملی زندگیش از طرف شخص من به پشیزی هم ارزش نداشت خیلی با حرارت داشت از گرایشات هم جنسگرایانه خودش و زندگیش با پارتنر گی دفاع میکرد و من رو به انحراف انگ میزد!
بگذریم که بحث مورد اشاره روی من چه تاثیری داشت یا نداشت اما فقط با خودم فکر میکردم که اگه الان یه آدم استریت یا کسی که در ذهنش گی و همجنس گرا یه آدم منحرفه این بحث ها رو بخونه راجع به کل جامعه ما چه فکری میکنه. ما باید این رو بدونیم و اگه نمیدونیم بفهمیم که در معیارهای نود و پنج درصد آدمهای معمولی هیچ فرقی بین گی و لزبین و بای سکچوال و بای کیریوس و اینها نیست. آدمهای منتقد همجنس گرایی همه این گرایشات رو با یه چوب میرونن و به همه هم میگن همجنس باز.
حالا فکرش رو بکن این جور آدمها که تعدادشون هم خیلی زیاده بیان و بخونن یا بشنون که مثلا یه گی "فاسد" که با پارتنر گی زندگی میکنه، داره به یه نفر دیگه ازون جامعهِ "فاسد" میگه بیمار جنسی!
شما جای اون آدم باشید چه قضاوتی میکنید!
خلاصه که این افکار و مشاهدات خودم، همچنین حضور، حمایت و دلگرمی دوستان خیلی خوبی مثل اشکان و آرش هستش که باعث میشه کلا این دامین و هاست و بلاگ سیستم رو حذف نکنم و به ادامه دادنش فکر کنم.
آخه وبلاگ نوشتن ما هم داستانیه واسه خودش. چارتا پست نوشتم چهل دفعه قصد ننوشتن کردم و فعلا بازم به روز شدم. تا بعد چه پیش آید...
اما بعدش احساس کردم وظایف دیگری هم خواه ناخواه به گردن آدم می آد مخصوصا اگه تو دنیای آدمهایی بنویسی که تا حالا شاید هیچکدومشون با تمایلات تو نبودن که وبلاگ بنویسن و از خودشون خیلی بی پرده صحبت کنن.
این رو متوجه شدم که بای کیریوس هایی مثل من در جامعه ایرونی هنوز نتونستن به بقیه نشون بدن که بجز تمایلات سکسی درونیشون هیچ تفاوت دیگری با آدمهای اطرافشون ندارن و یه جورایی حقشون خورده شده.
تاسف و شوربختی زمانی به اوجش میرسه که میبینیم امثال من از طرف بعضی از آدمهایی به ابتذال و فساد متهم میشن که خود اون آدمها از طرف انسانهای نرمال جامعه، منحرف، بیمار و فاسد دسته بندی میشن.
متوجه شدم که بخشی از جامعه گی های ایرانی به تصور مبارزه با باورهای غلط اجتماع و با این فکر که دارن چهره همجنس گرایی رو به جامعه، موجه و عادی نشون میدن، بدبختانه تیشه به ریشه خودشون و بخشی از جامعه کوییر ایرونی زدن که حالا حالا ها جبران پذیر نیست.
خط کشی هایی که این دوستان انجام دادن نه تنها هیچ کمکی به پذیرش فرهنگ هم جنس گرایی در جامعه نکرده فقط باعث چند دستگی و گسست در اتحاد جامعه کوییر ایرونی شده و در نهایت دید اجتماع رو هم حتی نسبت به خودشون خراب تر کرده. این مبحث خیلی گسترده ای هست که حس میکنم باید مفصل بهش پرداخته بشه و امیدوارم بتونم در آینده این کارو انجام بدم.
مدتی قبل بحثی با شخصی روی فیس بوک داشتم که من رو به خیلی چیزها از جمله بیمار جنسی، فاسد و و و متهم کرد.
خیلی واضح و روشن میدونم آدمی که طرف صحبتم بود حتی یک دهم من هم در زندگیش پیشرفت نکرده و یک صدم من هم امکان زندگی و کار عادی در بین آدمهای عادی رو نداره. یه کسی که بار علمی و عملی زندگیش از طرف شخص من به پشیزی هم ارزش نداشت خیلی با حرارت داشت از گرایشات هم جنسگرایانه خودش و زندگیش با پارتنر گی دفاع میکرد و من رو به انحراف انگ میزد!
بگذریم که بحث مورد اشاره روی من چه تاثیری داشت یا نداشت اما فقط با خودم فکر میکردم که اگه الان یه آدم استریت یا کسی که در ذهنش گی و همجنس گرا یه آدم منحرفه این بحث ها رو بخونه راجع به کل جامعه ما چه فکری میکنه. ما باید این رو بدونیم و اگه نمیدونیم بفهمیم که در معیارهای نود و پنج درصد آدمهای معمولی هیچ فرقی بین گی و لزبین و بای سکچوال و بای کیریوس و اینها نیست. آدمهای منتقد همجنس گرایی همه این گرایشات رو با یه چوب میرونن و به همه هم میگن همجنس باز.
حالا فکرش رو بکن این جور آدمها که تعدادشون هم خیلی زیاده بیان و بخونن یا بشنون که مثلا یه گی "فاسد" که با پارتنر گی زندگی میکنه، داره به یه نفر دیگه ازون جامعهِ "فاسد" میگه بیمار جنسی!
شما جای اون آدم باشید چه قضاوتی میکنید!
خلاصه که این افکار و مشاهدات خودم، همچنین حضور، حمایت و دلگرمی دوستان خیلی خوبی مثل اشکان و آرش هستش که باعث میشه کلا این دامین و هاست و بلاگ سیستم رو حذف نکنم و به ادامه دادنش فکر کنم.
آخه وبلاگ نوشتن ما هم داستانیه واسه خودش. چارتا پست نوشتم چهل دفعه قصد ننوشتن کردم و فعلا بازم به روز شدم. تا بعد چه پیش آید...
