اخطار! در این وبلاگ مطالب کاملا نامناسب برای گروه سنی زیر هجده سال به وفور یافت می شود. (تصمیم به ادامه حضور یا ترک صفحه با شماست)

Sunday, 14 October 2012

وظیفه نوشتن؟

روز اولی که شروع کردم این بلاگ رو بنویسم قصدم این بود فقط از خاطرات و فانتزیهای سکسیم بنویسم و این وبلاگ یه جورایی بشه دفتر خاطرات یا یه آینه منعکس کننده افکار و تمایلات درونی یه آدم معمولی اما خیلی خاص!

اما بعدش احساس کردم وظایف دیگری هم خواه ناخواه به گردن آدم می آد مخصوصا اگه تو دنیای آدمهایی بنویسی که تا حالا شاید هیچکدومشون با تمایلات تو نبودن که وبلاگ بنویسن و از خودشون خیلی بی پرده صحبت کنن.

این رو متوجه شدم که بای کیریوس هایی مثل من در جامعه ایرونی هنوز نتونستن به بقیه نشون بدن که بجز تمایلات سکسی درونیشون هیچ تفاوت دیگری با آدمهای اطرافشون ندارن و یه جورایی حقشون خورده شده.

تاسف و شوربختی زمانی به اوجش میرسه که میبینیم امثال من از طرف بعضی از آدمهایی به ابتذال و فساد متهم میشن که خود اون آدمها از طرف انسانهای نرمال جامعه، منحرف، بیمار و فاسد دسته بندی میشن.

متوجه شدم که بخشی از جامعه گی های ایرانی به تصور مبارزه با باورهای غلط اجتماع و با این فکر که دارن چهره همجنس گرایی رو به جامعه، موجه و عادی نشون میدن، بدبختانه تیشه به ریشه خودشون و بخشی از جامعه کوییر ایرونی زدن که حالا حالا ها جبران پذیر نیست.

خط کشی هایی که این دوستان انجام دادن نه تنها هیچ کمکی به پذیرش فرهنگ هم جنس گرایی در جامعه نکرده فقط باعث چند دستگی و گسست در اتحاد جامعه کوییر ایرونی شده و در نهایت دید اجتماع رو هم حتی نسبت به خودشون خراب تر کرده. این مبحث خیلی گسترده ای هست که حس میکنم باید مفصل بهش پرداخته بشه و امیدوارم بتونم در آینده این کارو انجام بدم.

مدتی قبل بحثی با شخصی روی فیس بوک داشتم که من رو به خیلی چیزها از جمله بیمار جنسی، فاسد و و و متهم کرد.
خیلی واضح و روشن میدونم آدمی که طرف صحبتم بود حتی یک دهم من هم در زندگیش پیشرفت نکرده و یک صدم من هم امکان زندگی و کار عادی در بین آدمهای عادی رو نداره. یه کسی که بار علمی و عملی زندگیش از طرف شخص من به پشیزی هم ارزش نداشت خیلی با حرارت داشت از گرایشات هم جنسگرایانه خودش و زندگیش با پارتنر گی دفاع میکرد و من رو به انحراف انگ میزد!
بگذریم که بحث مورد اشاره روی من چه تاثیری داشت یا نداشت اما فقط با خودم فکر میکردم که اگه الان یه آدم استریت یا کسی که در ذهنش گی و همجنس گرا یه آدم منحرفه این بحث ها رو بخونه راجع به کل جامعه ما چه فکری میکنه. ما باید این رو بدونیم و اگه نمیدونیم بفهمیم که در معیارهای نود و پنج درصد آدمهای معمولی هیچ فرقی بین گی و لزبین و بای سکچوال و بای کیریوس و اینها نیست. آدمهای منتقد همجنس گرایی همه این گرایشات رو با یه چوب میرونن و به همه هم میگن همجنس باز.
حالا فکرش رو بکن این جور آدمها که تعدادشون هم خیلی زیاده بیان و بخونن یا بشنون که مثلا یه گی "فاسد" که با پارتنر گی زندگی میکنه، داره به یه نفر دیگه ازون جامعهِ "فاسد" میگه بیمار جنسی!

شما جای اون آدم باشید چه قضاوتی میکنید!

خلاصه که این افکار و مشاهدات خودم، همچنین حضور، حمایت و دلگرمی دوستان خیلی خوبی مثل اشکان و آرش هستش که باعث میشه کلا این دامین و هاست و بلاگ سیستم رو حذف نکنم و به ادامه دادنش فکر کنم.
آخه وبلاگ نوشتن ما هم داستانیه واسه خودش. چارتا پست نوشتم چهل دفعه قصد ننوشتن کردم و فعلا بازم به روز شدم. تا بعد چه پیش آید...

Saturday, 8 September 2012

جامعه همجنس گرای مبارز!

آیا مادامیکه بعضی گی ها به بای کیریوس هایی مثل من یا هرکس که گرایش مفعولی با مرد-فاعلی با زن داشته باشه میگن بیمار جنسی و نیازمند دکتر و هرزه و سخیف و هزار فحش دیگه، آیا این جامعه میتونه از مردم استریت انتظار داشته باشه که همجنسگرایی رو یه گرایش عادی بدونن و نه یک بیماری جنسی؟ جامعه ای که هنوز گی اون به بای سکچوالش میگه اگه با پارتنر گی زندگی نکنی بیماری و هرزه... حالا حالا ها باید راه بره تا بفهمه مسیرش کدوم وریه!

Thursday, 6 September 2012

سپاس خداوند



خدایا تو رو سپاس میگم که من رو یک کونی آفریدی.
خدایا شکرت میگم که به من طعم مفعول واقع شدن رو چشوندی.
از تو بخاطر همه خصلت های غیر شرعی و غیر عرفی و اخلاقی که به من دادی سپاسگذاری میکنم و بی نهایت از چیزی که هستم راضیم.
خداوندا به من سکس های بیشتر و بیشتر، با خانم ها، آقایون و دوجنسه ها عنایت کن.
آمین.

Monday, 3 September 2012

خاطره اولین باری که به من تجاوز شد. یک تجاوز سیاسی!

یادم میاد اون موقع سال اول ابتدایی بودم و فقط شیش هفت سال داشتم که برای اولین بار برخلاف میلم مجبور شدم به خواسته یکی دیگه که ازم سکس میخواست تن در بدم.

اون زمان چند سالی از شروع جنگ ایران و عراق میگذشت. هنوز حرف زدن برعلیه انقلاب اسلامی و سپاه پاسداران و اینها جرم خیلی بزرگی بود. خونواده من هم همه ضد انقلاب بودن و تو خونه ما مرتب رادیو امریکا، بی بی سی، اسرائیل و رادیو فارسی عراق و رادیو مجاهد بساطش همیشه به راه بود و خواه نا خواه من هم درک کرده بودم که ما با این دولت هیچ میونه خوبی نداریم و البته این مسئله خطرناکیه.

اصلا یادم نمیاد که چطور شد جریان گوش دادن خونواده ام به رادیو عراق و اسرائیل و امریکا رو به مجید، یکی از بچه های مارمولک کلاسمون گفته بودم.
مجید ازون به بعد روزگار من رو سیاه کرده بود. چند بار من رو ازین ترسونده بود که میتونه بره به مقر سپاه منطقه امون و خونواده من رو لو بده و من همش ازش میخواستم این کارو نکنه. اونم بهم میگفت باید با هم سکس کنیم (احتمالا میگفت باید دولم رو بمالم به پشتت!) وگرنه مارو لو میده.
یکی ازون روزها با گریه رفتم خونه. هرچی بابا مامانم اومدن و خِرم رو گرفتن که بگو چه اتفاقی افتاده من هیچی نگفتم. هیچ هیچی نگفتم. روم نمیشد بگم دهن لقی کردم و الان همه در خطریم. (هرچند اون پسر نه جرات این حرفها رو داشت و نه اگه میرفت سپاه کسی بهش گوش میداد یا اگه هم گوش میدادن به این سادگی نبود که برای ما مشکلی درست بشه اما من نمیفهمیدم و فقط میترسیدم)
فرداش بابام اومد مدرسه مون و با مدیر و معلممون صحبت کردن و منو بردن دفتر اما هرچی گفتن چرا گریه میکردی و چه اتفاقی افتاده هیچی نمیتونستم بگم.

گذشت تا یه روز مجید حسابی بهم گیر داد و گفت امروز دیگه میخوام برم سپاه. و راه افتاد به طرف مسیری که به تشکیلات سپاه منتهی میشد. با گریه بهش التماس میکردم که این کارو نکن. اما اون گوشش بدهکار نبود و داشت راهش رو میرفت و منم انگار بهش دخیل بسته باشم دنبالش میرفتم و هی التماسش میکردم تا اینکه برگشت بهم گفت ببین کسی خونه ما نیست. بیا بریم اونجا و یه کم با هم کارهایی بکنیم، منم قول میدم دیگه هیچوقت اذیتت نکنم و ازین صحبتها. سرتون رو درد نیارم. نیم ساعت بعدش شلوار من پایین بود و مجید شومبولش رو چسبونده بود به کون من و هی میمالید. یادم نمیاد دقیقا چه حسی داشتم فقط میدونستم بخاطر اجباری که به این کار داشتم هیچ لذتی ازش نمیتونستم ببرم. بعد مجید از من خواست که من شومبولم رو به کونش بمالم. منم با خوشحالی این کارو کردم چون این باعث میشد که مجید هم حواسش رو جمع کنه، چون به حساب، منم اون رو کرده بودم!

اون روز گذشت و این مسئله چندین بار تکرار شد اما از بار دوم دیگه اون حس اجبار رو نداشتم و یادم میاد که نسبت به شیطنتی که میکردیم هیچ حس بدی نداشتم. سال بعد من ازون مدرسه رفتم یه جای دیگه. این گذشت تا سال اول راهنمایی که دوباره با مجید این بار تو مدرسه راهنمایی همکلاس شدم.
مجید واسه خودش لات گردن کشی شده بود و جاش ته کلاس بود و چندین نوچه هم دورش بودن. بعدا که به این مقطع خاطراتم رسیدم براتون میگم چقدر خنده دار بود روزی که من جلوی نوچه های مجید بهش گفتم یادته سال اول که همکلاس بودیم کونت میذاشتم؟!!
هاهااا. فکرش رو بکنید بچه خوشگل کلاس به گنده ی کلاس با کلی نوچه گفته باشه من کونت گذاشتم!

خب تا خاطره بعدی که از اولین تجربه های دختر بازیم براتون میگم که مربوط به چهار پنج سالگی میشه و قبل از این جریانی که تعریف کردم.
دوست دارم همه خاطراتم رو بنویسم. بی هیچ کم و کاستی. خاطراتی که وقتی به سنین نو جوانی میرسه مهیج تر میشن!

فدای همه تون. تا پست بعدی. بووووس

Friday, 31 August 2012

حالا چرا اُبنه ای؟ فکر نمیکنی بار منفی داره؟

خب این سوالیه که ممکنه خیلی ها بخوان بپرسن.
ممکنه بعضی از دوستان فعال در امور دگرباشان خوششون نیاد و بگن ما تلاش میکنیم که اسامی (در عرف) سخیف رو از فرهنگ عامه حذف کنیم و جامعه رو عادت بدیم مثلا به جای همجنس باز بگه دگرباش. البته این دوستان مشخص نکردن که به عنوان مثال کسی که سه جنس گرا یا بای سکچوال یا بای کیریوس هست و علاقه مفرطی به مفعول واقع شدن توسط جنس موافق و دوجنسه ها و حتی جنس مخالف داره، اسم محترمانه گرایشش چیه.
متاسفانه یا خوشبختانه در حال حاضر تنها لغاتی که مفهوم خاص و عام گرایش یک شخص به مفعول واقع شدن رو کاملا و خیلی عیان منتقل میکنن کلماتی مثل کونی یا در حالت پیشرفته تر، اُبنه ای هستن که ممکنه از نظر خیلی ها کلمات سخیفی باشن ولی نظر شخصی من این نیست و کلمات کونی یا اُبنه ای از نظر من فقط کلماتی هستن که به شکل کاملی مفهوم حس و گرایشی که آدم داره رو میرسونن.
 بخاطر همین من از کلمه اُبنه ای استفاده کردم چون حس میکنم کونی یه مقدار برای احساسات و گرایشات من کمه.
ضمن اینکه هردو کلمه هم خیلی عاشقانه دوست دارم. مخصوصا ابنه ای که معنی شخص خیلی علاقمند به مفعول واقع شدن و هم معنی شخصی رو میده که بخاطر اینکه آب منی زیاد توی مقعدش ریخته شده، کونش همیشه خارش داره.

اما قضیه در ملاء عام بودنش بر میگرده به اینکه یه عمر، یعنی از اولین روزی که با یه همجنس خودم سکس داشتم یا در واقع بهم تجاوز شد بگیر تا اون اولین تجاوزی که خیلی ازش لذت بردم و بعدش عاشق این قضیه شدم (اصولا من همش در حال مورد تجاوز قرار گرفتن بودم) تا الان که سی و دوسال از عمرم میگذره همه اش عقده این رو داشتم که بتونم علنی و به شکلی آشکار از گرایش و حسی که دارم صحبت کنم و انجامش بدم اما هرگز نشد.
الان هم جز در مکان های خاصی مثل گی بار یا گی کلاب ها به طور علنی از تمایلاتم با کسی صحبت نمیکنم و همچنان عقده در ملاء عام، راحت بودن (مثلا زنونه پوشی تو خیابون) به دلم مونده.
اینه که ملاء عام برای من یک مکان خیلی خوب و برانگیزاننده ایه. یعنی جایی که همه میتونن همون دریده ی بی حیایی که هستی رو تماشا کنن و شاید تو دلشون یه تفی از نفرت بندازن به سمتت و شاید هم ازت خوششون بیاد.

خب من که هنوز نمیتونم (بخاطر آثار محیط دگمنی که بیست و خیلی سال توش بزرگ شدم) تو خیابون لباس مخصوص گی ها یا گی های مفعول یا کونی ها یا لباسهای زنونه بپوشم و آرایش کنم اینه که فعلا این کارها رو میخوام در ملاء عام مجازی بکنم.

فرقی که ملاء عام مجازی با حقیقی داره اینه که در عالم واقع میتونی شخصیت دلخواهت باشی و از کنار دیگران گذر کنی یا اونها از کنارت بگذرن و به شکل موقتی بهت فکر کنن یا بهشون فکر کنی اما ملاء عام مجازی جاییه که میتونی از خودت تا سالیان سال اثر به جا بذاری. بنویسی یا عکسهات رو آپلود کنی و تا وقتی دوست داری همونجوری در ملاء عام نگهشون داری. اینجوری مردم میتونن راجع به اینکه کی هستی و چی میگی و چی میخوای بیشتر فکر کنن و
این که مردم فکر کنن و بدونن همچین کسانی با چنین افکاری دقیقا مثل یا خیلی بهتر از خودشون، همین دور و بر خودشون زندگی میکنن خودش خیلی خوب و موثره.

دیگه فعلا خسته شدم. امیدوارم سوال تیتر و متن رو جواب داده باشم.
تا پست بعدی که خاطره اولین تجاوزی که بهم شد رو براتون مینویسم، قربون همه تون. می بوسمتون.

واقعا شروع میکنم

بزودی واقعا شروع میکنم به نوشتن. روزها درگیر کارم هستم و وقت زیادی برای اینترنت ندارم. بخاطر همین طراحی صفحه اصلی سایت خیلی طول کشید. قصد داشتم وقتی کاملا سایت و قالب وبلاگ آماده شد شروع کنم اما الان میبینم خیلی طول میکشه و بهتره کم کم و در حین به روز کردن وبلاگ روی طرح هردو کار کنم.

خیلی سپاسگذار میشم اگر ازین لینک صفحه اصلی سایت رو ببینید و نظرتون در مورد سرعت لود شدن سایت با اینترنت ایران رو بهم بگید.
ضمنا لطف میکنید اگر بگید سایت فیلتر شده یا هنوز بازه. آیا باز کردن یه سایت تمام فلش با فیلتر شکن مشکل سازه؟ یا الان دیگه همه از وی پی ان استفاده میکنن؟

قربون همه تون. دوستتون دارم.

Saturday, 11 August 2012

غریبه 91: 15 " مجله ی من مثل تو - شماره 1"

غریبه 91: 15 " مجله ی من مثل تو - شماره 1": انتشار شماره ی اول مجله ی الکترونیکی من مثل تو .. فایل PDF مجله ی من مثل تو .. وبلاگ مجله ی من مثل تو ..